♥♥♠وبلاگ عاشقانه {{عاشق باشید و عاشق بمانید}}♠♥♥

به نام آنکه بر وجود انسان دمید،و به نام آنکه دل را آفرید،تا پدیده ای چون عشق را معلول آن کند،پس به نام پروردگار عشق و هستی

خوش آمدید


♥سلام به شما دوستای عزیزم خوش اومدید به وبلاگ خودتون من یه خواهشی که ازتون دارم اینه که لطفا یک کلیک روی عکسی که روش نوشته شده انتخاب وبلاگ برتر ماه بکنید خواهش میکنم ازتون که این کار رو بکنید اون عکس دقیقا بالای آهنگ وبم وجود داره فقط یک کلیک روی اون بکنید بعد یه صفحه ی جدید باز میشه بعد توی صفحه ی جدید یه کلمه نوشته شده به نام vote که روی همین vote کلیک کنید  ممنون همتون میشم ♥(واسه من نظر سنجی واقعا مهمه میخوام ببینم درصد کسایی که به عشق اعتقاد دارن چقدره من از شما خواهش برادرانه دارم که تو نظر سنجی وبلاگ هم شرکت کنید و نظرتون رو درباره ی عشق بگید کار سختی هم نیست فقط با دو حرکت میشه شرکت کرد خواهش میکنم تو نظر سنجی شرکت کنید  همتون رو دوست دارم بی نهایت قربون همتون ....)♥

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥






[ شنبه 24 اردیبهشت 1390 ] [ 06:17 بعد از ظهر ] [ سجاد عاشوری ] [ نظرات() ]


تولد یک سالگی وبم....

اطلاعیه مهم مدیر وبلاگ:

سلام به همه ی کسایی که به این جشن تولد دعوت شدن خواهش میکنم کفشاتون رو با نظم بزارید تا همسایه ها ناراحت نشن

سخنرانی مدیر وبلاگ:



خلاصه بعد از یک سال همراهی شما دوستان عزیزم این وبلاگم به یک سالگی خودش رسید جا داره از همه ی کسایی که توی این یک سال همیشه همراهم بودن یه تشکر جانانه بکنم و بهشون بگم واقعا دمتون گرم این وبلاگ هیچی نیست و نخواهد بود مگر با نظرات خوشکل شما دوستان عزیزم از همتون بابت همراهی توی این یه سال ممنونم امیدوارم بتونم بعد این هم شاهد نظرات خوشکل شما که همیشه باعث دلگرمی من میشه باشم




دوستان کادوهاتون یادتون نره دوستان کادوهاتون یادتون نره

کادوهای شما نظرات شماست که باعث میشه باز هم به شوق ادامه دادن این وبلاگ مطلب بنویسم و به کارم ادامه بدم وگرنه بدون نظر شما این وبلاگ ارزش نداره

هرکی نظر بیشتر بده دستش درد نکنه هر کی نظر بیشتر بده یعنی بیشتر وبلاگ منو دوست داره

حالا بریم سر تولد همگی بیان وسط حالا دست حالا رقص مبارک مبارک مبارک تولد وبلاگم مبارک


رسیدیم سر کیک تولد هجوم نیارید به همه میرسه بفرمایید بفرمایید..


   



از همه ی کسانی که به این جشن تولد اومدن تشکر میکنم تولد به پایان رسید
 مرسی از همتون




[ یکشنبه 24 اردیبهشت 1391 ] [ 09:30 قبل از ظهر ] [ سجاد عاشوری ] [ دلگرمی و دلخوشی برای ادامه دادن() ]


آرزوی من این است...

آرزوی من این است

که دو روز طولانی

درکنار تو باشم فارغ از پشیمانی

آرزوی من این است

یا شوی فراموشم

یا که مثل غم هر شب گیرمت در آغوشم

 

آرزوی من این است

که تو مثل یک سایه

سر پناه من باشی

لحظه تر گریه

 

آرزوی من این است

نرم و عاشق و ساده

همسفر شوی با من در سکوت یک جاده

آرزوی من این است

هستی تو من باشم

لحظه های هوشیاری مستی تو من باشم

 

آرزوی من این است

تو غزال من باشی

تک ستاره روشن در خیال من باشی

آرزوی من این است

در شبی پر از رویا

پیش ماه و تو باشم

لحظه ای لب دریا

 

آرزوی من این است

از سفر نگویی تو

تو هم آرزویی کن

اوج آرزویی تو

آرزوی من این است

مثل لیلی و مجنون

پیروی کنیم از عشق

این جنون بی قانون

آرزوی من این است

زیر سقف این دنیا

من برای تو باشم

تو برای من تنها



[ یکشنبه 20 فروردین 1391 ] [ 06:23 بعد از ظهر ] [ سجاد عاشوری ] [ نظرات() ]


داستان شاخه گل خشکیده

داستان زیبای شاخه گل خشکیده ، اولین و بینظیر ترین داستانهای عاشقانه میباشد ،
خواندنی و جذاب !! پیشنهاد میشود این داستان را بخوانید هرچند به کوتاهی
داستانهای دیگر نیست اما از همه زیبا تر است !!
حتما چند دقیقه وقت خودتان را به خواندن این داستان قشنگ بگذارید و لذت ببرید !!
داستان زیبای گل خشکیده


قد بالای ۱۸۰، وزن متناسب ، زیبا ، جذاب و
این شرایط و خیلی از موارد نظیر آنها ، توقعات من برای انتخاب همسر آینده ام بودند.
توقعاتی که بی کم و کاست همه ی آنها را حق مسلم خودم میدانستم .
چرا که خودم هم از زیبائی چیزی کم نداشتم و میخواستم به اصطلاح همسر آینده ام لا اقل از
لحاظ ظاهری همپایه خودم باشد . تصویری خیالی از آن مرد رویاهایم در گوشه ای از ذهنم حک
کرده بودم ، همچون عکسی همه جا همراهم بود .
تا اینکه دیدار محسن ، برادر مرجان ، یکی از دوستان صمیمی ام به تصویر خیالم جان داد و آن
را از قاب ذهنم بیرون کشید.
از این بهتر نمیشد. محسن همانی بود که میخواستم ( البته با کمی اغماض!) ولی خودش
بود . همان قدر زیبا ،با وقار ، قد بلند ، با شخصیت و
در همان نگاه اول چنان مجذوبش شدم که انگار سالها عاشقش بوده ام و وقتی فردای آن روز
مرجان قصه ی دلدادگی محسن به من را تعریف کرد ، فهمیدم که این عشق یکطرفه نیست.
وای که آن روز ها چقدر دنیا زیباتر شده بود . رویاهایم به حقیقت پیوسته بود و دنیای واقعی در
نظرم خیال انگیز مینمود.
به اندازه یی که گاهی وقت ها میترسیدم نکند همه ی اینها خواب باشد .
اما محسن از من مشتاق تر بود و به قدری در وصال مان عجله داشت که میخواست قبل از
رفتن به سربازی به خواستگاری ام بیاید و با هم نامزد بشویم.
ولی پدرم با این تعجیل مخالفت کرد و موضوع به بعد از اتمام دوران خدمت محسن موکول شد.
محسن که به سربازی رفت ، پیوندمان محکم تر شد . چرا که داغ دوری ، آتش عشق را در
وجودمان شعله ورتر کرده بود و اگر قبل از آن هفته یی یک بار با هم تماس داشتیم ، حالا هر
روز محسن به من تلفن میکرد و مرتب برایم نامه مینوشت.
هر بار که به مرخصی می آمد آن قدر برایم سوغاتی می آورد که حتی مرجان هم حسودی
اش میشد !
اما درست زمانی که چند روزی به پایان خدمت محسن نمانده بود و من از نزدیکی وصال مان در
پوست خود نمیگنجیدم ، ناگهان حادثه یی ناگوار همه چیز را به هم ریخت .
انفجار یک مین باز مانده از جنگ منجر به قطع یکی از پاهای محسن شد
این خبر تلخ را مرجان برایم آورد همان کسی که اولین بار پیام آور عشق محسن بود .
باورم نمیشد روزهای خوشی ام به این زودی به پایان رسیده باشند .چقدر زود آشیان آرزوهایم
ویران شده بود و از همه مهمتر سوالاتی بود که مرا در برزخی وحشتناک گرفتار کرده بود . آیا
من از شنیدن خبر معلولیت محسن برای خودش ناراحت بودم یا اینکه . . .
آیا محسن معلول ، هنوز هم میتوانست مرد رویاهایم باشد ؟ آیا او هنوز هم در حد و اندازه
های من بود ؟!
منی که آن قدر ظاهر زیبای شوهر آینده ام برایم اهمیت داشت !!
محسن را که آوردند هنوز پاسخ سوالاتم را نیافته بودم و با خودم در کشمکش بودم .
برای همین تا مدتها به ملاقاتش نرفتم تا اینکه مرجان به سراغم آمد .
آن روز مرجان در میان اشک و آه ، از بی وفایی من نالید و از غم محسن گفت . از اینکه او
بیشتر از معلولیتش ، ناراحت این است که چرا من ، به ملاقاتش نرفته ام .
مرجان از عشق محسن گفت از اینکه با وجود بی وفائی من ، هنوز هم دیوانه وار دوستم دارد و
از هر کسی که به ملاقاتش می رود سراغم را میگیرد.
هنگام خداحافظی ، مرجان بسته یی کادو پیچی شده جلویم گرفت و گفت:
این آخرین هدیه یی است که محسن قبل از مجروحیتش برایت تهیه کرده بود . دقیقا نمیدونم
توش چیه اما هر چی هست ، محسن برای تهیه ی اون ، به منطقه ی مین گذاری شده رفته
بود و . . . این هم که می بینی روی کادوش خون ریخته ، برای اینه که موقع زخمی شدن ، کادو
دستش بوده و به خاطر علاقه ی به تو ، حاضر نشده بود اون رو از خودش دور کنه .
بعد نامه یی به من داد و گفت :
این نامه رو محسن امروز برای تو نوشت و گفت که بهت بگم :
( نامه و هدیه رو با هم باز کنی )
مرجان رفت و ساعت ها آن کادوی خونین در دستم بود و مثل یک مجسمه به آن خیره مانده
بودم اما جرات باز کردنش را نداشتم .
خون خشکیده ی روی آن بر سرم فریاد میزد و عشق محسن را به رخم میکشید و به طرز فکر
پوچم ، میخندید.
مدتی بعد یک روز که از دانشگاه بر میگشتم وقتی به مقابل خانه مان رسیدم ، طنین صدای
آشنائی که از پشت سرم می آمد ، سر جایم میخکوبم کرد .
_ سلام مژگان . . .
خودش بود . محسن ، اما من جرات دیدنش را نداشتم .
مخصوصا حالا که با بی وفائی به ملاقاتش نرفته بودم .
چطور میتوانستم به صورتش نگاه کنم !
مدتی به همین منوال گذشت تا اینکه دوباره صدایم کرد
و این بار شنیدن صدایش لرزه بر اندامم انداخت .
_ منم محسن ، نمی خوای جواب سلامم رو بدی ؟
در حالی که به نفس نفس افتاده بودم بدون اینکه به طرفش برگردم گفتم
_ س . . . . سلام . . .
_ چرا صدات میلرزه ؟ چرا بر نمی گردی ! نکنه یکی از پاهای تو هم قطع شده که نمیتونی این
کار رو بکنی ؟
یا اینکه نکنه اونقدر از چشات افتادم که حتی نمی خوای نگام کنی ! . . .



بقیش در ادامه ی مطلب...


ادامه مطلب

[ سه شنبه 8 فروردین 1391 ] [ 11:31 قبل از ظهر ] [ سجاد عاشوری ] [ احساس() ]


تبریک سال نو و اس ام اس تبریک سال نو

سلام به همه ی بازدیدکنندگان وبلاگم سال نو رو بهتون تبریک میگم امیدوارم امسال یکی از موفق ترین سالهای زندگیتون باشه  امیدوارم هر جا که هستید موفق و شاد و سرزنده باشید و هر سال موفق تر از سال قبل زندگی کنید

این آخرین آپ وبلاگم در سال نوده جا داره از همه ی شما دوستان عزیزم تشکر کنم که توی این مدت که از تاسیس وبلاگم میگذره منو همراهی کردید و با نظراتتون به من دلگرمی دادید تا ادامه بدم از همتون نهایت تشکر رو دارم



راستی اس ام اسهای تبریک سال نو رو هم براتون گذاشتم امیدوارم که خوشتون بیاد



برید به ادامه ی مطلب...


ادامه مطلب

[ دوشنبه 29 اسفند 1390 ] [ 01:06 بعد از ظهر ] [ سجاد عاشوری ] [ نظرات() ]


دوست داشتن...

خیلی وقتها در تنهایی

یا در لحظه با تو بودن

از خود می پرسم

که چقدر من را دوست داری

که چقدر من را دوست میداری

که در آن هنگام

به یاد لحظه ای می افتم

که در یک شب زیبای زمستانی سرد

در آغوش گرمای وصال

که به پهنای یک دشت وسیع یاسهای وحشی

گسترانیده شده بود

فالی افتاد بین من و تو

که درآن فال به من ثابت شد

که تو تنها مرا

پانزده تا دوست میداری

پانزده ؟

پانزده از صد

شاید تو فکر کنی که خیلی کم است

ولی من با تمام وجودم اعتراف خواهم کرد

که این پانزده از بیستی که به هنگام

سوال از دخترک کوچکی که از او می پرسند

که چقدر مادرت را دوست میداری ؟

و آن دخترک با تمام وجود

به بیشترین حد امکانی که فکر میکند

و با عشقی زیادی که به مادر دارد عدد بیست را به زبان می آورد

بیشتر است


آری من مطمئن هستم که آن پانزده من از آن بیست دخترک بیشتر است .

حال دوست داری که بدانی چقدر بیشتراست؟

پس گوش کن تا بگویم

تا حال فکر کرده ای که از زمان خلقت زمین و انسان

چند قطره باران باریده است؟

دوست داری که لحظه ای به تک تک قطراتی که از آن زمان تا بحال باریده اند فکر کنی

آیا می توانی بگویی که چند قطره تا بحال از ابرهای زیبا شروع به باریدن کرده اند؟

خوب نمی خواهد بیش از این فکر کنی

من این کار را قبلا انجام داده ام

می توانی بگویی پانزده تا

آری اگر می خوای تعداد قطراتی که ازاول خلقت انسان تا بحال شروع به باریدن کرده اند را بگویی

می توانی بگویی پانزده

چون که من می توانم با اطمینان خیال

بگویم که آن پانزده فال قشنگ به معنای تمام قطرات باران باریده شده می باشد

پس با تمام وجود من هم به تعداد پانزده تا دوستت دارم


و همیشه و همه جا بیادت هستم





[ شنبه 13 اسفند 1390 ] [ 11:41 قبل از ظهر ] [ سجاد عاشوری ] [ نظرات() ]


تبریک ولنتاین و اس ام اس تبریک ولنتاین


سلام امروز روز ولنتاینه این روز رو به همه ی عاشقای دنیا تبریک میگم به همین مناسبت اس ام اس های مربوط به تبریک ولنتاین رو براتون میذارم امیدوارم لذت ببرید  انشاا... همیشه و همیشه سالهای سال در کنار عشقتون بمونید و خوشبخت باشید

 

امروز روز سپاس گذاری از خداوند است

زیرا که عشق را آفرید تا یادمان باشد کسی هست برای عاشق بودن

تا با تمام وجود به او بگوییم

عشق من روزت مبارک

    

    valentine      

v           victor of love

a                 adoring u

l                      love  u

e        every thing 4u

n                   need  u

t            thinking of u

i                     i miss u

n          nothing but u

   

0000000000000000000000000000000
0000000000000000000000000000000
0000000777770000000777770000000
0000077777777700077777777700000
0000777777777770777777777770000
0000777777777777777777777770000
 
7777770000ولنتاین مبارک00007777777
0000077777777777777777777700000
0000007777777777777777777000000
0000000077777777777777700000000
0000000000777777777770000000000
0000000000000777770000000000000
0000000000000007000000000000000

 

سلام درسته که نشد برات خرس و قلب بخرم اما این اس ام اس رو برات بفرستادم تا بدونی همیشه دوست دارم ولنتاین مبارک

  

اگه شکلات بودی شیرین ترین بودی . اگه عروسک بودی بغلی ترین بودی. اگه شمع بودی روشن ترین بودی  و تا زمانی که دوست منی عزیز ترینی ولنتاین مبارک

  

امیدوارم خرس زیبایی ها همیشه تو غار چشمات خونه کنه ولنتاینت مبارک عزیزم

  

 اس م اس بنده خدا برای ولنتاین :


عزیزم , کشتی عشق ما آماده ی پروازه . . .

پیتیکو وو

پیتیکو و و

پیتیکو و و و

  

پارسال این روزا برامون پر بود از عطر شکلات و کادوو  عروسک   و شمع ...اما امسال نمیدونم ولنتاین رو  با کی جشن میگیری

.

.

.

 هر جا و با هر کسی باشی دوستت دارم ولنتاینت مبارک

  


میدونی ولنتاین یعنی چه؟



  یعنی اینکه یه عاشق واقعی باید به یه نفر دل ببنده و تا آخر عمر هم عاشقانه عاشقش باشه


عاشقتم تا همیشه ولنتاین مبارک

 

   

 واسه روز ولنتاین دوتا ستاره تقدیمت می کنم
یه ستاره پر بوسه که دلم بی تو نپوسه
یه ستاره پر امید واسه هر کی تو رو دید
ولنتاین مبارک

  

من یه سری هدیه گرفتم . .. اما نمی دونم این ولنتاین کیه که هدیه ها رو بدم بهش . .

  

 درگذشت شهید ولنتاین را به شما جوان گرامی تبریک عرض می نمایم


  




[ سه شنبه 25 بهمن 1390 ] [ 10:05 قبل از ظهر ] [ سجاد عاشوری ] [ نظرات() ]