وبلاگ عاشقانه {{عاشق باشید و عاشق بمانید}}

به نام آنکه بر وجود انسان دمید،و به نام آنکه دل را آفرید،تا پدیده ای چون عشق را معلول آن کند،پس به نام پروردگار عشق و هستی

خوش آمدید









سلام به همه ی دوستان گلم خوش اومدید به وبلاگ خودتون

 

یه خواهش برادرانه دارم اینه که خواهشن توی نظرسنجی

 


 وبلاگ شرکت کنید خیلی واسم مهمه



 

برید مطالبم رو بخونید امیدوارم که خوشتون  بیاد و لایقتون باشه


♥♥







+ نوشته شده در شنبه 24 اردیبهشت 1390 ساعت 07:17 بعد از ظهر توسط سجاد عاشوری| نظرات()

:)

سلام دوستای مهربون

بچه ها فردا تولد عشقمه اما توی وب دوتاییمون
فردا ساعت ده ونیم صبح منتظرتون هستیم


سجادم  دوست دارم




sajadlover-afsanelover.mihanblog.com



+ نوشته شده در دوشنبه 11 فروردین 1393 ساعت 06:39 بعد از ظهر توسط سجاد عاشوری| نظرات()

خدایا خیلی دلم گرفته...

╗═════════════════════════════╔
פֿـבایا פֿـیلـﮯ בلم گرفتـﮧ...
╝═════════════════════════════╚

╗═════════════════════════════╔
ڪاشڪﮯ همراه بنـבه هات
╝═════════════════════════════╚
╗═════════════════════════════╔
یـﮧ مترجم פֿلق مـﮯ ڪرבﮯ!
╝═════════════════════════════╚
╗═════════════════════════════╔
هیشڪـﮯ رو اینجا هیشڪـﮯ نمـﮯ فهمـﮧ!!
╝═════════════════════════════╚
╗═════════════════════════════╔
פֿـבایا تو בیگه تنهــآم نزار...
╝═════════════════════════════╚
╗═════════════════════════════╔
مگـﮧ פֿـوבت نگفتـﮯ : غریبـﮧ این زمین פֿـاڪیم،
╝═════════════════════════════╚
╗═════════════════════════════╔
تو را בر בنیاﮯ تنهایان رهایت من نـפֿواهم ڪرב ...
╝═════════════════════════════╚
╗═════════════════════════════╔
چرا حس مـﮯ ڪنم تنهام ؟؟! פֿـבایا مگـﮧ نگفتـﮯ
╝═════════════════════════════╚
╗═════════════════════════════╔
یک قدم با تو تمام گامهاﮯ مانـבه اش با من ؟!
╝═════════════════════════════╚
╗═════════════════════════════╔
פֿـבایا من قـבمم رو اومـבم! פֿـوבت ڪمڪم ڪن ...
╝═════════════════════════════╚
╗═════════════════════════════╔
פֿـوבتـــ اینـــ בریای پر تلاطمــ ذهنمـــ
╝═════════════════════════════╚
╗═════════════════════════════╔
رو به ساحلـــــ آرامشـــ برسونــــ!
╝═════════════════════════════╚
╗═════════════════════════════╔
چون فقط تو مـﮯ تونـﮯ ..!
╝═════════════════════════════╚
╗═════════════════════════════╔
همه בنیا بگـﮧ آره تو بگـﮯ نـﮧ،
╝═════════════════════════════╚
╗═════════════════════════════╔
بگـﮧ نـﮧ تو بگـﮯ آره تمومـﮧ !!
╝═════════════════════════════╚
╗═════════════════════════════╔
تـو چقـבر פֿـوبـﮯ פֿـבایا ..!
╝═════════════════════════════╚
╗═════════════════════════════╔
از اعتراضام פֿـسته نمـﮯ شـﮯ !
╝═════════════════════════════╚
╗═════════════════════════════╔
בر مقابل بهونـﮧ گیریهام سڪوت مـﮯ ڪنـﮯ ..
╝═════════════════════════════╚
╗═════════════════════════════╔
בلتنگیامو بچه بازﮯ نمـﮯ פֿـونـﮯ ...
╝═════════════════════════════╚
╗═════════════════════════════╔
בستاﮯ سرבمو بگیر פֿــבا ...
╝═════════════════════════════╚
╗═════════════════════════════╔
بـבون تو تمام בنیا رو هم ڪـﮧ בاشتـﮧ باشم ...
╝═════════════════════════════╚
╗═════════════════════════════╔
تهــﮯ בســـتم ..
╝═════════════════════════════╚
╗═════════════════════════════╔
تنهــــآم نـــذار...
╝═════════════════════════════╚







  این روزها


اگر خون هم گریه کنی


عمق همدردی دیگران با تو


یک کلمه است :


" آخـــــــی "    











طبقه بندی: مطالب عاشقانه،

+ نوشته شده در جمعه 23 اسفند 1392 ساعت 02:55 بعد از ظهر توسط سجاد عاشوری| نظرات()

...



بعضی وقتهــآ...



از شدت دلتنگیــــ ،



گریهــ کهــــ هیچ...!!!



دلــ♥ــَت می خــوآهــَد ؛


هــآی هــــآی بمیــــری...!



میدانی سه رکن حس کردن یک نفر چیست؟

اینکه اول عاشقش باشی..

بعد درگیر احساس عاشقی با او..

در نهایت عاطفه ای را خرجش کنی که لیاقتش را دارد

این سه می شوند همانیکه باید بشوند

آنوقت حساس میشوی

حســـاسی

در انتخابش

در نگاههایش



آدَمے کـہ بیصِدا قَهر میکُند،

میخوآهَد کـِہ بِمانَد!

کـِہ دوبآره بِخواهَد

کـِہ دوباره خوآستِـہ شَود!

وَگرنـہ رَفتن را کـِہ بَلد اَست...






طبقه بندی: مطالب عاشقانه،

+ نوشته شده در جمعه 9 اسفند 1392 ساعت 12:53 بعد از ظهر توسط سجاد عاشوری| نظرات()

دلم گرفته و دلتنگم...



دلم یک فیلم بلند می خواهد ،

     یک واقعیت عاشقانه ،

             پر از سکانس های با تو بودن

 و      یک دکمه ی تکرار ....





زندون هم اینطور نیست سکوتش دیوونه ام کرده

                                                        شبها تا صبح بیدار چشمهام عادت کرده


نمیدونم کدوم روزی میگن زندونی آزادی

                                                        از این حسرت میرم بیرون به سوی شوق آزادی


تو این دنیا تک و پرتم ولی خوشحال و خندونم

                                           شاید دنیا جوابم کرد ولی از زندون گریزونم




سلام به همه ی دوستای گلم خوبید همگی؟؟


من که اصلا خوب نیستم حالم بدجور گرفتست از اینور


آزادی نداشتن مثل قبل و هزار تا چیز دیگه توی سربازی


از این ور هم بی وفایی های دیگران در حق من


مطمئنم هیچکدومتون حرف دل منو درک نمیکنید


ولی گوش کنید


یه مشت آدم به ظاهر رفیق دور و ورم رو گرفتن


یعنی واقعا من لایق یه زنگ زدن نیستم؟؟


یعنی اونقدر عزیز نبودم واسشون که یه یادی ازم بکنن؟؟


همشون شماره ی اینجا رو دارن


همشون موقعی که من داشتم میومدم سربازی شماره ی اینجا رو گرفتن


اما چه فایده وقتی هیچ زنگی نمیزنن


واقعا میشه به اینا گفت دوست؟؟؟


هه... خنده ی حسرت واری گرفتتم


اما یه روزی بهشون ثابت میکنم که رفاقت این نیست


یه روزی بهشون میفهمونم


بالاخره خودشون یه روزی سرباز میشن


و میفهمن که من چی میگم


میفهمن که دردم چیه


بیخیالشون همینطوری ادامه میدم


انگار تنهایی سهم منه


ببخشید دلم گرفته بود گفتم باهاتون یه خورده دردل کنم


همتون رو به خدا میسپارم


وب جونم ممنونم از اینکه باعث میشی من آروم شم


بای همگی...


افسانه:الهی بمیرم آقایی دلت گرفته...

اون روز هم سجادم اینارو بهم گفت دلم کباب شد....

بیخیال همه رفقا عشقم...

دوست دارم







طبقه بندی: مطالب عاشقانه،

+ نوشته شده در دوشنبه 28 بهمن 1392 ساعت 06:50 بعد از ظهر توسط سجاد عاشوری| نظرات()

به سلامتــــــــــــیهـ...

به سلامتی دختر و پسری که …

سلامتی پسری که یه روز عاشق شد. . .

سلامتی دختری که یه روزعاشق شد. . .

سلامتی پسری که اندازه یه نگاه هم به عشقش خیانت نکرد. . .

سلامتی دختری که هیچی کم نذاشت. . .

سلامتی عشق پاکشون. . .

سلامتی اون همه خاطره ها و شیطنت هاو دیووونه بازی های زیر بارون

قرار گذاشتن ها خیس شدن ها از سرما به خود لرزیدن ها. . .

سلامتی دوستی که زیراب پسرو به دروغ زد. . .

سلامتی دختری که حرف دوست مثل خواهرش رو باور کرد. . .

سلامتی دختری که بی خبر خطش خاموش شد. . .

سلامتی اون قسم ها اون دوست دارمهایی که هیچوقت تحویل داده نشد. . .

سلامتی پسری که هر چی قسم خورد خواهش کرد اثری نداشت. . .

سلامتی دختری که با چشم خیس به پسر گفت ازت بدم میاد. . .

سلامتی پسری که رفت خدمت تا زود برگرده و دلشو بدست بیاره بره خواستگاری. . .

سلامتی ۲۱ ماه پست دادن ها و لحظه شماری ها دور بودن ها. . .

سلامتی روزی که پسر دعوت شدبه جشن عقد عشقش. . .

سلامتی اون شب. . .

سلامتی اون دوستایی که بخاطر حال پسر بغض داشتن

اما پسر خندیدتا جشن خراب نشه. . .

سلامتی اون خنده ی زوری. . .

سلامتی عروسی که ماه شده بود. . .

سلامتی عاقدی که اومد. . .

سلامتی شناسنامه ها. . .

سلامتی بغض پسر. . .    سلامتی بار اول. . .

سلامتی بغض پسر. . .    سلامتی بار دوم. . .

سلامتی بغض پسر. . .   سلامتی بارآخر. . .

سلامتی پلاک زنجیری که پسر واسه زیر لفظی روز عقدش گرفت تو جیبش موند. . .

سلامتی زیر لفظی که یکی دیگه داد. . .

سلامتی پسری که هنوز امید داشت که به عشقش میرسه. . .

سلامتی اجازه بزرگترها. . .

سلامتی بله. . .

سلامتی بغض پسر. . .سلامتی چشم خیس دوستان. . .

سلامتی اون حلقه  که جایگزین حلقه پسر شد. . .

سلامتی ماشین عروس. . .

سلامتی سستی زانو. . .سلامتی سیاهی چشم. . .

سلامتی اون شب. . .

سلامتی پاکت سیگار و نخهایی که با نخ قبلی روشن شد. . .

سلامتی فرداش. . .

سلامتی مهمونی که دختر گرفت. . .

سلامتی دوستایی که جمع شدن. . .

سلامتی شب و روزایی که سخت گذشت. . .

سلامتی دوستی که به دختر گفت اون حرفو به دروغ گفت از رو حسادت. . .

سلامتی دختری که با تمام وجود گریه کرد. . .

سلامتی تیغی که تیز بود. . .سلامتی رگ دست. . .

سلامتی دختری که خودکشی کرد. . .

سلامتی لحظه ای که به پسر خبر دادن . . .

سلامتی ملاقات تو بیمارستان. . .

سلامتی اون ۵ و ۶ دقیقه ی تنها با دختر. . .

سلامتی اون چشمای نیمه باز خیس. . .

سلامتی شرم دختر. . .سلامتی صبر پسر. . .

سلامتی قسمهایی که پسر به دختر داد تا فراموش کنه که زندگیش خراب نشه. . .

سلامتی قسم جون پسر. . .

سلامتی قبول کردن دختر. . .

سلامتی لحظه خداحافظی. . .

سلامتی چشمای خیس. . .سلامتی یه عمر تنهایی. . .

سلامتی حرفایی که نمیشد گفت ولی یه متن شد. . .

سلامتی خنده هایی کودکی که توی راه بود. . .

سلامتی دختری که مادر شد. . .

سلامتی پسری که حسرت پدر بودن تا ابد به دلش موند. . .

سلامتی هق هق هایی که پست شد تا دلی آروم شه. . .

سلامتی امشب. . .

سلامتی همه ی عاشقایی که هر گز به عشقشون نرسیدن

واز دور نگران یکی یه دونه شون بودن و با بغض با سکوتشون گفتن آهای غریبه

این که دستش توی دستای تویه همه دنیای منه

خیلی مراقبش باش. .







سجادم دلتنگتم.......




خانومیه آقاسجاد...




+ نوشته شده در پنجشنبه 17 بهمن 1392 ساعت 05:13 بعد از ظهر توسط سجاد عاشوری| نظرات()

هر از گاهی میام و سر میزنم...


سلام به همه ی دوستای گلم خوبید همگی ایشالا؟؟؟

دلم برای همتون تنگ شده بود وای دلم چقدر واسه وب جون خودم تنگ شده بود

بعد از دو ماه سختی توی پادگان

آموزشی اصلاندوز دوباره برگشتم به وب خودم

اما خیلی خیلی کمتر از قبل میتونم بهش سر بزنم

بچه ها من آموزشیم تموم شده

و دارم توی تهران سازمان انرژی اتمی خدمت میکنم

خوبه بد نیست راضیم درسته از شهر خودم دوره اما باز خداروشکر،بقیه ی همشهریام

بیشتریاشون افتادن اراک و بوشهر و اصفهان و کاشان و...

 که خیلی خیلی دوره از شهرشون

من اینجا میتونم روزی 5 ساعت مرخصی شهری بگیرم


به خاطر همین دیگه هر از گاهی میام کافی نتو سر میزنم به وبم

از همه ی شما دوستای عزیزم ممنونم

بابت اینکه وبمو توی این مدت تنها نزاشتید


همچنین یه تشکر ویژه بکنم از


 خانومم،نفسم،عشقم


 که توی این مدت وبمو مدیریت کرد

منتظر پستای بعدیم باشید

فعلا بای بای...





+ نوشته شده در دوشنبه 2 دی 1392 ساعت 04:38 بعد از ظهر توسط سجاد عاشوری| نظرات()

دلــــــــم برا سجـــادم تنگـــهـ

سلام دوستای گلم....

 

ممنونم ازآبجیا وداداشای گلی که تواین مدت که عشقم رفته سربازی وبلاگش رو تنها نزاشتن وهواشو داشتن.

 

سجادم تاچندروز دیگه آموزشیش تموم میشه

فداشبشم خداکنه به سلامتی برگرده وسربازیش یه جایی نزدیک شهرشون باشه تاخیال منم راحت باشه واینقدرحرص نخورم.

 

چندباری که باهم حرف زدیم صداش خیلی خیلی گرفته بود عشقم سرماخورده.......توپادگان چیزی گیرنیاورده شیطون بلا سرماهارو خورده هههخخخخ

سربازی خیلی خیلی بده

رفته بودیم راهیان نور2شب توی پادگان حمیدیه سوسنگردبودیم عذاب رو به معنی واقعه کلمه حس کردم....الهی بمیرم سجادم باید 2سال عذاب بکشه البته خب یادمن بهش آرامش میده : )

 

 

راستی خداروشکرمامان وبابای من کمترازقبل بهمون گیرمیدن واوضاع منوعشقم خیلی خیلی بهترازقبل شده

 

دوستای گلم واسمون دعاکنید تاعشقم به سلامتی این 2سال رو بگذرونه.وقتی برگشت یه کارمناسب وخوب دست وپا کنه تا ایشالا بعدش به هم برسیم وباهم درسمون رو ادامه بدیم.

 

آهان راستی یه چیز دیگه نمیدونم خبردارین یانه؟؟؟؟ولی فقط بابای عشقم قضیه رو نمیدونست که وقتی عشقم ازمشهد(اومده بود پیش من)برگشت باباش هم فهمید وخلاصه خیلی خیلی خوب شد

وای باباشو خیلی خیلی دوست دارم  آخه خیلی خیلی بامزه ومهربونه.عین خود سجاده

خلاصه باباش هم خیلی خیلی خوشحال شد وقضیه حله .یعنی خانواده هردومون راضیه فقط باید یه کوشولو دندون روی جیگرمبارک بزاریم تااوضاع ردیف شه وبه هم برسیم.

 

اینقدردلم واسه چشای عسلی آقاییم...واسه دستای گرمش تنگه که نگو.....هیییییی

 

سجادم عاشق صداقت ومهربونیاتم.....دوســــــــــــــــــتـ دارم نفســــــــی

 

خوشحال میشیم به کلبه ی دونفرمون هم سربزنید

اونجا هم مثل کلبه مجردیه آقاییم خوشگله : )

اینم آدرسش  sajadlover-afsanelover.mihanblog.com

 

 

 

 

 

 افســــــــــــــانه




+ نوشته شده در سه شنبه 12 آذر 1392 ساعت 11:18 بعد از ظهر توسط سجاد عاشوری| نظرات()

چیزی نمونده به سربازی...




سلام به همه ی دوستان

خوبیید؟؟

امیدوارم هر جا که هستید خوشبخت و شاد باشید

بچه ها دیگه چیزی نمونده به سربازیم

دیگه نمیتونم زیاد سر بزنم به این وبم

یادش بخیر که تازه این وب رو تاسیس کرده بودم

خیلی زود گذشت

بگذریم

ما هم سرباز شدیم

ازتون میخوام که این وبم رو فراموش نکنید

هروقت که مرخصی گرفتم میام و سر میزنم به این وب

و نظرات رو تایید میکنم و واستون نظر میذارم

امیدوارم که از خاطرتون فراموش نشم

من که دلم برای همتون تنگ میشه دوستای خوبم

دلم واسه پدر مادرم

واسه داداش جونم بدجوری تنگ میشه

اما باید رفت در هر صورت

آره میرم

راستی بچه ها احتمال داره که از این به بعد

این وب رو خانومم افسانه بیاد مدیریت کنه

هنوز چیزی معلوم نیست

به هرحال من دیگه نمیتونم بیام

چون نت خونه هم قطعه و الآن کافی نتم

همتون رو به خدا میسپارم دوستای خوبم

بای بای












به سربازی روم با کوله پوشتی


به دستم داده اند یک نان خشکی


به خط کردن تراشیدم سرم را


لباس ارتشی کردن تنم را


لباس ارتشی رنگ زمین است


سزای هر جوان آخر همین است





+ نوشته شده در پنجشنبه 18 مهر 1392 ساعت 11:00 قبل از ظهر توسط سجاد عاشوری| با مرام ها...()

در برزخ بودن یا نبودن...



دردل دادگی بی انتها

 

روزها ی ساده زندگی ماشینی

 

لحظه های دیونه شدن دل

 

 نبودنت رو فریاد می زنم

 

چه سر ده جای دستان مهربونت رو ی گونه های من

 

رد پای اشک جا خوش کرده بر صورت من

 

تکرار اسم زیبات شده ذکر من

 

نگاه جستجو گر من شده فریاد قلب من

 

که دوباره بیای با تمام خاطرات زیبایت






می ترسم از اینكه…


یه روزی ،یه جایی، من و تو…


خیلی دور از هم.!


شب و روز در آغوش یك غریبه


بی قرار هم باشیم ...


و بعد از هر بار هم آغوشی به یاد


آغوش هم بیصدا گریه كنیم










طبقه بندی: مطالب عاشقانه،

+ نوشته شده در پنجشنبه 21 شهریور 1392 ساعت 03:29 بعد از ظهر توسط سجاد عاشوری| نظرات()

دلم از دست من خسته است...




برای دلم، گاهی مادری مهربان میشوم



دست نوازش بر سرش میکشم میگویم:


«غصه نخور، میگذرد …»



برای دلم، گاهی پدر میشوم



خشمگین میگویم: «بس کن دیگر بزرگ شدی ….»



گاهی هم دوستی میشوم مهربان



دستش را میگیرم میبرمش به باغ رویا …



دلم ، از دست من خسته استــ.....







خیلی وقتا بهم میگن چرا می خندی؟! بگو ما هم می خندیم!


اما هرگز نمیگن چرا غصه می خوری؟! بگو ما هم بخوریم!








طبقه بندی: مطالب عاشقانه،

+ نوشته شده در چهارشنبه 6 شهریور 1392 ساعت 12:57 بعد از ظهر توسط سجاد عاشوری| نظرات()

.: تعداد کل صفحات 20 :. [ 1 ] [ 2 ] [ 3 ] [ 4 ] [ 5 ] [ 6 ] [ 7 ] [ ... ]